امید به ناامیدی

16 شهریور 1405 | بلاگ, توصیه راوی, روانشناسی

«در ناامیدی بسی امید است؛»

شاید یکی از عمیق‌ترین جمله‌هایی باشد که وضع زندگی بشر را توضیح می‌دهد.

اما مصرع بعدی خرابش می‌کند:

«پایان شب سیه سپید است»
نه. همیشه چنین نیست.
گاهی پایان شب سیه، سپید نیست.
گاهی پایان شب سیه، سیاه است.
و دقیقاً پذیرش همین حقیقت تلخ است که ما را وارد "مقام ناامیدی" می‌کند.
اما پارادوکس ماجرا همین‌جاست:
گاهی دقیقاً "همین ناامیدی" است که امیدوارکننده است.

نه هر ناامیدی‌ای.

ناامیدی‌ای که از دیدن واقعیت می‌آید؛ از لحظه‌ای که دیگر نمی‌خواهیم برای آرام‌کردن خود، جهان را آن‌گونه ببینیم که آرزو داریم.

چنین ناامیدی‌ای لزوماً نشانه‌ی ضعف یا شکست نیست. گاه نشان‌دهنده‌ی عمق ارتباط ما با واقعیت است؛ نشان‌دهنده‌ی شجاعت پذیرفتن چیزی که آرزو داشتیم حقیقت نداشته باشد.

در اینجا امید دیگر به این معنا نیست که "همه‌چیز درست خواهد شد."

چه بسا هرگز درست نشود.

امید این است که من می‌توانم واقعیت را ببینم، بدون آنکه برای ادامه‌دادن، مجبور باشم آن را تحریف کنم.

و همین آگاهی، همین توانِ مواجهه و همین ظرفیتِ ماندن با حقیقت، امیدوارکننده است.

پس اگر به چنین ناامیدی‌ای رسیدید، فوراً به دنبال تمام‌کردنش نباشید.

بپرسید:

این ناامیدی چه توهمی را در من فرو ریخته است؟

چه چیزی را اکنون می‌بینم که پیش‌تر نمی‌توانستم یا نمی‌خواستم ببینم؟

و این مواجهه، چه امکان تازه‌ای برای بودن و عمل‌کردن پیش روی من می‌گذارد؟

شاید امید همیشه این نباشد که در انتهای شب، سپیده‌ای در انتظار ماست.

گاهی امید همین است:

اینکه بتوانیم ببینیم شب، «واقعاً شب» است و کماکان خواهد بود؛ و با این حال، ببینیم اکنون چه می‌توان کرد.

مهدی ن.تهرانی ۱۶ شهریور ۴۰۵

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *